سلام خوب همه حرفام از سرم پرید نمیدونم چی بگم هروقت میام اینجا همین مدلی میشه و منم اعصابم از خودم به هم میریزه گاهی تو این چند وقت میفهمم حتی حرفی برای گفتن ب دوستام یا عزیزام ندارم (والبته طبق معمول خبری از علایم نگارشی نیست) چند وقتیه ک حتی رویاهایی که همیشه تو سرم دارم هم دیگه قشنگ به نظر نمیان فکر کنم یه جورایی دارم دیوونه میشم احساس پوچی بدجوری دور و برم رو گرفته کاش این حس و حال هر چه زودتر تموم بشه تا چند وقته دیگه باید برم زابل دانشگاه اونجا قبول شدم ترم بهمنیم و از تمام دوستام یه ترم عقبتر والبته با یه ترس به دقت از چشم دیگران پنهان شده تو وجودم چه میشه کرد بچه ننم دیگه میدونم که لوسم میدونم که ترسوام و صد البته بی سروزبون کمی تا قسمتی به شدت تنبلم و خوب خیلی چیزای دیگه حالا اگه این خصوصیت رو هم اضافه کنیم که درس گریزم و اصلا از درس خوندن خوشم نمیاد شاید قابل درک تر بشه که چرا میترسم ولی خوب فکر میکنم اینم زندگیه با همون رسم همیشگیش یعنی گذرا بودن و این یعنی زمانی که امروزم و تمام احساسات امروزم میشه یه خاطره ی خوب یا بد چیه خودم دارم به خودم دلداری میدم مگه بده؟ راستی من لیلام الکی شوکه نشین که این نیلی چی داره میگه؟ اینا چه خزعبلاتیه دیگه؟ زابل کجا بود؟ چه کنم من با رمز کد ورود نیلی بیشتر حال میکنم و البته اگه به نیلی میگیم نیلی برای منم درست ترش باید تاد باشه فعلا تا بعد البت اگر بعدی باشد فکر کنم حرفای امروزم به تنهایی از تمام حرفایی که در طول عمر وب زدم بیشتر بود شماها ببخشید
پ.ن:تعجب نفرمایید! این وقتیه که ادم یه ساعت دل نوشته بنویسه بعد نتش قطع شده باشه بعد تو NOTE PADذخیره کنه بعد گند بزنه به فرمتش!وقتی نخواد دلش بسوزه این جوریشو میزاره تو وب!که بیشتر بسوزه!هه:((
مرا کسی نساخت ، خدا ساخت . نه آنچنان که کسی می خواست ، که من کس نداشتم . کسم خدا بود ، کس بی کسان... آمدیم پست گذاشتیم که به چه خوشی گذشت در واپسین لحظات روز قبل امتحان ناخوانده نشسته ایم به وبگردی از وبلاگ های دوستان تا انواع سمپادستان تا برسد به پیدی پی روبوکاپ وخاطرات خنده آور گفتیم زیاده جسارت است لذا زیاده جسارت ترشدیم...:)) این یکی از پست های وب است بخوانید و لذت ببرید!!! با نام "جنس اول!" بهبینید. مساله خیلی هم پیچیده
نیست. وقتی من میگویم که «دخترها دستوپاگیرند.» برآن نیستم که توهینی
کرده باشم یا مسخره. اصولا دستوپاگیری به مفهومی که من مراد میکنم عین
مزیت یا لااقل ویژگی ذاتیشان است. آن را که اصلا بلد نیستم و عمریست.
توهین کردن را میگویم. بهگذریم. هنگامی که
اسطوره آفرینش را از دید ایرانی بررسی میکنیم، برمیخوریم به «کیومرث» که
بعد از آفرینش توسط اورمزد به وسیله نیروهای اهریمنی کشته میشود و
بازگشتی دارد و از او گیاهی برمیآید که یک تنه دارد و دو شاخ برابر و
همپایه و همبالا. که نخستین زن و مرد ایرانی هستند به نامهای .... (حال
به ماند که در همان جا اگر بررسی کنیم کیومرث به معنای مرگآگاه است و این
میتواند در خلال قرون نشان دهد که چهرا تشیع ایران را انتخاب کرد و
ایرانی تشیع را!) از دید زبانشناسی نگاه
کنیم که باز عمق ذات تفکر ما را نشان میدهد، هماره مرد با مردن و زن با
زندهگی نسبت داشتهاند. فتأمل! بدین معنا اصولا زن است که مسوول زندگیست.
حتی در مردها. که اگر مرد به تنهایی میبود احتمالا در روی زمین کاری به
جز فساد و خونریزی نمیداشت (همان که ملایکه هم ازآن میترسیدند!). ولیکن
هماره عنصر زنانه (توجه کنید که این عنصر زنانه در همه انسانها وجود دارد)
باعث دلبستگی آدمی -و بالاخص مردان محترم- به زندهگی گشته است. این
حرفها شاید جایش اینجا نهباشد و ما هم شایدتر که شایستهگی بیان شایسته
آن را نهداشته باشیم (که البته از مرحله شاید گذشته و به باید رسیده و
اما چه کنیم که بایستی انشای دیگران را بهنویسیم.) اما حالا که نوشتیم،
میخواهم بهگویم اصولا ربوکاپ هم یک مقوله کاملا زنانه است. اصولا دنیای
تکنیکی و مدرن ما روح زنانهای دارد. یعنی مدرنیسم همانطوری که با
لیبرالیسم جداییناپذیر است با فمینیسم هم. البته منظورم از فمینیسم
روضهخوانیهای حضرت دوبوار نیست به تعبیر میرشکاک. به همان معنایی است که
عرض کردم که دخترها دستوپا گیرند. و این دستوپاگیری را سعی کردم به
کنایه ازآن بهکار بهبرم که میفرماید که : «اولاد را برای شما فتنه قرار
دادیم» و کیست که از اینگونه فتنه بهگریزد؟ این دستوپاگیری ذات
زندهگیست! پس اگر که عرض کردم که گل بیخار نهداریم! دلگیر نهشوید پ.ن:مسابقه: هرکی تعداد غلط های املایی بیشتری رو ازین متن گوشزد کنه برنده اس:)) پ.ن2: می گم قانون کپی پیست از وبلا گ های تخته شده هم پشتیبانی می کنه؟!!:)) پ.ن3:زیاده جسارت است:))
تا کور شود هرآن که نتواند دید!!
آخیییییییییییییییییییییییش تموم شد امتحانام
قاطیدم مثکه!
ازبیکاری دارم تو کلبه جهانی سرک میکشم:))
دیلم میخاد
دلم واسه وبگردی با خیال راحت تنگیده ...
میرویم سراغ طالع بینی و این کوته بینی و عمل بینی و خلاصه!اینجوریا:))
1.متولدین بهمن در عشق
میخواهم آزاد زندگی كنم
بسان پرندگان مهاجر
ولی قفسی ساخته از عشق تو
جایی است كه همواره رو به آن خواهم داشت؛
عشق خود را دیر ابراز میكند و عاشق آزادی است. اولین عشق او قلبش را به تپش در میآورد و هرگز فراموش نخواهد شد.
Years ago, when I was younger
I kind of liked, a girl I knew
She was mine and we were sweethearts
That was then but then it's true
(Chorus)
I'm in love with a fairytale
Even though it hurts
Cause I don't care if I lose my mind,
I'm already cursed
Every day we started fighting
Every night we fell in love
No one else could make me sadder
But no one else could lift me high above
I don't know what I was doing
Suddenly we fell apart
Nowadays I cannot find her
But when I do we'll get a brand new start
(Chorus)
I'm in love with a fairytale
Even though it hurts
Cause I don't care if I lose my mind,
I'm already cursed
She's a fairytale, yeah
Even though it hurts
cause I don't care if I lose my mind,
I'm already cursed
امانتت را با افتخار بر دوش گرفته ام
یاری ام ده تا ان را همچنان با افتخار نگاه دارم
یاریم ده!
امینت باشم...
برگ هایی که تو نظاره گرشان هستی!
با تمام احساسی که در جشمانت ریخته ای!
چشمانی به تصنعی چشمان عروسک!
عروسکی خود ساخته ای برای مهمانی عروسک گردانی ات!
آری،تو نظاره گر رقص آرام و رویایی ان ها هستی
این تویی ک با دروغ هایت
او را به سقوط تشویق می کنی!
تا سقوطش را به تماشا بنشینی و دمی تفریح کنی!
سقوطش را کف می نی تا ان هنگام که دیگر از دیدگانت دور می شوند
او سقوط می کند بر زمینی که تو بدان زنجیر شده ای
تویی که تنها سر در آسمان داری و تفریحت...!
چشمان تو هنوز آسمان را می کاوند
تو منتظر رقصنده های دیگر هستی
بی توجه به برگ هایی که زیر پاهایت ناله ی ادعاهای دروغین تو را فریاد می کنند!!!
اما این بار اشتباه کرده ای!
من نه برگی ام که تو منتظر سقوطش بایستی!!
ترجیح می دهم قاصدکی باشم تا تنها با نسیم نفس او به پرواز درآیم!
قاصدکی که آزادانه به آسمان پناه می برد
تا او نظاره گر اوج خوشبختی اش باشد!
اوج صعود...
اوج زیبایی اش!
پ.ن:این اونی نبود که اون موقع نوشتم ولی اینم خوب شد:)
پ.ن.2:نه که بنده فردا امتحان مبانی ندارم
و نه که مبانی اصلا مهم نیست!
لذا باید حتما این پستو میذاشتم(درست نوشتم!:))
آخیییییییش فکر کنم راحت شدم:))
????? ?? ?? ?? ?? ??? ?? ????? ???? ??
?? ????? ???? ????
????? ??!
?????? ????? ???? ????.
***
?????? ????? ? ??? ??? ?? ???? ????? ??? ?? ???...!
????? ?? ???? ??? ?????? ??? ??????!
??????? ??? ???? ?? ?????? ??? ??? ??? ???? ??? ?????!
??? ???? ?????? ?? ????!
???? ???? ?? ?? ???? ?? ? ?? ?? ?????!
?????? ?????? ?? ??? ??? ???? ???? ?? ?? ????...
???? ?? ??? ????? ?????? ??? ?? ?? ????? ????? ?? ????? ????? ?? ???? ?? ?????
? ??!
?? ????????? ?? ?? ?? ?? ????? ? ?? ???...
??????? ????? ???? ? ???...
???!???? ?? ?? ?????? ???? ??? ?????? ????? ?? ??? ? ??...!
??? ?? ??? ????? ?? ??? ?????!
??? ??!...
??!!
??? ??? ?????? ?? ??? ???? ???
?? ??? ??? ?? ?????? ?????!!!
***
*????? ??? ?????? ????
??? ?? ??? ????? ??????
? ??? ?? ??? ?????? ??????...!
باز کوله بار خستگی هایم را برایت آورده ام
کوله بار دلتنگی هایم را
بی قراری هایم را...
خدایا!
مرهم دل بی قرارم باش!
و من ...
به یاد درد خنده هایت
چه خنده دار درد می کشم ...!
پ.ن:چرا؟!!
بارک علی محمد و علی آل محمد کما بارکت علی ابراهیم و علی آل ابراهیم
فی العالمین انک حمید مجید."
اسباب بازی هایت بی جان نیستند ...
آدمند ...
می شکنند ...
آرام تر ...!
پ.ن: دعای اول دعای مخصوص امروزه.التماس دعا
تویی که در تلخ ترین لحظات
شیرین ترین هارا یادآورم می شوی!
سلام
یه روز زلزله میاد خونتو می لرزونه،یه روزم دلتو!
امیدوارم تو هردوش جون سالم به در ببرین:)
مثه زلزله ی این روز ها و امروز:))
یه سلام ویژه به درون ریزترین دوست مهربونی:)
خیلی قشنگه وقتی حرفایی رو می شنوی که می فهمی هنوزم هستن کسایی که با تمام وجود می فهمنت
همون کسایی که تا الان وجودشون زندگیتو شیرین کرده بود،سختی هاتو آسون
وقتی می گم یه سمپادی حرف سمپادی می فهمه راست می گم!
این دلیلی بر برتری یا بدتری نداره!
ما یه نسلیم یه عده دوست ، آدمهایی با ویژگی هایی متفاوت و گاهی متضاد اما درعین حال نهایت اشتراک...
یاسی عزیزم تو تموم این سال ها خصوصا سالهایی که می دونی واسم سخت گذشتن
لحظاتی بودن که حرفامو درک می کردی و من محتاج همین بودم
مثه الان ...
نه تنها تو،همه ی ما حلقه ی دوستان:))
با تمام دلم می گم دوستون دارم
نه جوگیری،غلیان احساسات حسی که من چون برون ریزم رهاش می کنم!
می دونی وقتی این پستمو زدم مامانی گلم خونده چی میگه؟
میگه :شماها چرا دلتون می خواد خودتونو درگیرو داغون نشون بدین؟؟
چرا با خودت حرف زدی ؟
تو ترویج فرهنگ غلط می کنی...:)
الهی بگردمش که وقتی می گم مامانی گلم این یه سبک عادی و خلیتی که کم و زیاد تو همه سمپادیا هست
میگه از خودت درمیاری:))
حالا اون هیچی می دونم متوجه لپ کلام حرفام نشده .خب حق داره ،حرفای ما واسه خودمون عادیه مثه رفتارمون
مثه رو راست بودنمون با هم
مثه عشقی که گفته و ناگفته بین هممون با تفاوت های زمین تاآسمونمون وجود داره
خیلی شیرین بود حرفات واسم
غم توش مثه همیشه غم دلت غمگینم کرد ولی بازم یادآوری خاطرات قشنگمون بود
دلتنگیامونم شیرینه
یادته که من هیچ وقت از گذشتم ناراضی نمیشم:)
وارد دنیایه بزرگا شدن واسه مایی که عاشق شازده کوچولوییم تلخو زشته
پس ما وارد دنیای اونا نمیشیم
راحت باش
مثه من نشون بده سمپادی ای حتی اگه نگاها اون جوری باشه:))
جات خالی بود وقتی رو فرغون نشسته بودم تو برفا:))
هی کج نگام کنی و با چشمات بگی سرکار خانوم مثلا محجبه این جلف بازیا چیه؟دیهه!!:))
عاشق سرگشتگیامونم:))
آدمی که سرگشته نباشه که آدم نیس اصن:))
نه یعنی مجنون نیست!!
نه یعنی
اونا آرومن نمی دونن چقد دیوونگی خوبه؟!!آره لیلی؟!!:))
پ.ن:خداکنه خزعبلاتم این حسو نده بهت که نیلی جان مرض!!!:))
من چی گفتم تو چی؟!!
چون منم اون وقت چون چندوقته همه ایرادامو میزارم پای سمپادآباد می گم ببخشید دیگه دوز سمپادیم رف بالا:))
پ.ن.2:راسی اون روز دوباره سرکلاس مثه اون روزا که قاطی می کردمو هنگ و درگیریا رو نمیشد درونیش کرد قاطی کرده بودم
استادمون به دوستام میگه:من دکتر روانپزشک خوب سراغ دارم
اینو نشونش بدین:))
جاتون سبز:))
| Design By : Pichak |

