بازی کثیف زندگی

خسته ام مثه یه قایقه شکسته ام که چشم رو درده دنیا بسته ام
چشای بسته ی تو کی میبینه غصه ی منو


خسته ام که دیگه کوله بارو بسته ام غمه تو میمیونه رو دستم
چه بد دادی جواب گریه ها و غصه خوردنو

 


دلت نخواست بمونیو باهام یه حسه تازه تر بسازی
دلت نخواست خطر کنی بیای همش میترسیدی ببازی


دلت نخواست نگو نشد میشد اگه میخواستی اما رفتی
با اینکه خستم عاشقم


دلم میخواست یه جور دیگه میشد ته مسیر زندگیمون
دلم میخواست تا آخرش یه ریز ادامه داشت این عاشقیمون
دلم میخواست تموم نشه نری تو بهتری از هر کی دیدم
حالا میفهمم عاشقم


خستم تو نیستی من همیشه هستم
برات مهم نیست حتی یه کم که کشتی دله من اینجوریه به غرق گل نشست
خسته ام برای تو یه حسه مبهمم آخه چی میدونی تو از غمم
چه جوری تو نفهمیدی چی میشه خیلی فاجعه است

دلت نخواست بمونیو باهام یه حسه تازه تر بسازی
دلت نخواست خطر کنی بیای همش میترسیدی ببازی
دلت نخواست نگو نشد میشد اگه میخواستی اما رفتی
با اینکه خستم عاشقم


دلم میخواست یه جور دیگه میشد ته مسیر زندگیمون
دلم میخواست تا آخرش یه ریز ادامه داشت این عاشقیمون
دلم میخواست تموم نشه نری تو بهتری از هر کی دیدم
حالا میفهمم عاشقم

 

♥ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۵ ساعت 23:18 توسط پریا راد:

به نامت

 

بانو از خودت دست نكش
خودت چتر باش
خودت ابر باش
خودت باران
شك نكن خدا نابغه بوده،كه تو را آفریده
بیخیال بنده هایش كه دنیای زنانه ات را نادیده گرفتند
،
بانو ایندفعه سر سفره، تو نان گرم بخور
اصلا تمام زیتون های دنیا هم مال تو
هر وقت هم تنت سرد شد
تنهاییت را بغض نكن
آواز كن
با صدای بلند برای گرمیه دلت بخوان
دیگر هیچ وقت تنهاییت را باگریه نشان نده
حتی وقتی تنها میخوابی.
بگذار ایندفعه لالاییت را برای خودت...
،
چه خوب میشد عصرانه میهمان خودت باشی
بانو بانو بانو
چای كه دم كشید
دامن كوتاهت یادت نرود
قند توی دل قندان آب میشود
طعم گس چای را كه هورت میكشی
،
بانو یك دل سیر بخند
بخند به ریش روزگار
به ریش ناكسانی كه تو را ناقص العقل خواندند
و خود زاده تو اَند
كه اگر عاطفه و مهر تو نبود
تو را به قضاوت نمی نشستند
و حكم به مشروطی آزادیت نمیدادند
كه هر جا میروی گزارش كنی
كه من میگویم، من میخواهم و من منشان
گوشت كه سهل است جانت را پر كند
مهربان یك دل سیر بخواب
تا درد حرفهایی كه دل كوچكت را میشكند
فراموش كنی
بانوی كامل
خدا آرامش هستی را در چشمانت
در حلقه آغوشت
درست روی لبهایت به امانت گذاشت
به جهنم برود، هر كه آرامشت را دستخوش زمختی خویش كند
به جهنم برود آنكه بلندای روحت را نمیبیند
ولی فرود و فراز تنت را خوب میشناسد
به جهنم برود كسی كه تو را ضعیفه خواند
تا ضعف خودش به چشم نیاید
بین خودمان باشد
خدا شرمنده جای نوازشهاییست كه روی تنت ماند.
-به جهنم میرود
،
بانو راستی حال دلت چطور است؟
چند وقت است رویا ندیده ای،
راستی هنوز اشك میریزی؟!؟!؟
قول دادی كه دیگر تنهاییت را با گریه نشان ندهی
نكند هنوز منتظر شنیدن دوستت دارمی!!!
،
بیا بحث را عوض كنیم
راستی موهایت را بگذار بلند شود
بگذار از زیر روسری هوایی بخورند
لاك قرمز یادت نرود
خدا هر چه صورتی و قرمز و سرخابیست برای تو آفریده
كلاغ ها دیر زمانیست پشت سر طاووس حرف میزنند
اصلا بگذار یك كلاغ چل كلاغ كنند
تو گوشواره هایت را فراموش نكنی
،
،
بانو هر وقت دلت خواست دستت را از ماشین بیرون ببر و
تن وحشی باد را لمس كن
هر وقت هم دلت خواست
لبه ی جوی راه برو
حتی بلند حرف بزن و بخند
و هر روز هم برقص خواستی با ساز دلت خواستی با...
فقط یادت نرود كتاب بخوانی
بانوی كامل و زیبا
تو سلیقه خاص خدایی
آنِ خلقتت خدا قلیانی چاق كرد
پا روی پایش انداخته
و روی بوم نازنین وجودت قلم عشق را چرخاند
پس تو نابترینی
،
بانو نابترین شعر خدایی تو
سَر انگشت بهاری
بخند از ته دل رها
و بزن قید احساسی كه نخوانَد تمنای نگاهت را...

♥ نوشته شده در سه شنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۵ ساعت 21:24 توسط پریا راد:

مـــن از دریـــــا یـــاد✘↡↡ گـــرفـــتــــــم ...↭↭☞✘
✘↠↠↠↠↠⇣⇣⇣✘↻☟
₪ غـــرقـــــِــش کـــــــــــنـــم ₪

✖️هـــَــــــــر کـــســــــــــی رو کـــه ✖️⇡⇡⇡⇡⇡⇡⇡⇡⇡⇡⇡⇡⇡⇡⇡⇡

☜ از حـــَــــــدش☞☞✘ گـــذشـــتـــ....✘ツ ⚕.


🍷

♥ نوشته شده در جمعه چهاردهم خرداد ۱۳۹۵ ساعت 22:23 توسط پریا راد:

Design By : Bia2skin.ir