گیج و سردرگم مثل همیشه!

به نامت 

این روزا اننقددددر فکر میکنم انقدددددر فک میکنم ک خستمه 

ذهنم داره مییترکه از پری مغزی ک جواب ندارم واس سوالاش و خستگی هاش و شاید بهانه هاشو جستن هاشو ووو

دوباره اینجام

مقر همیشگی "من" 

جایی که "من"  تمام قد حضور داره!

 

این روزا با خودم بیشتز از همیشه درگیرم

انگار تو 28 سالگی برگشتم به همون دوران نوزادی این وبلاگ 

سردرگم

گیج

خسته از نفهمیدن 

نمیدونم چمه 

انگار برگشتم ب همون روزا

تو اوج داشتن ها 

دنبال میگردم چیزی رو ک نمیدونم چیه

میخوام رهایی ک نمیدونم چ شکلیه

نمیدونم چ اسمی داره 

نمیدونم ...

انگار جنس واقعیم همینه

دوباره نقابمو حس کردم

دوباره دیدم بدون ک بدونم دوبااااره سالهاااااست نقاب زدم و پنهان کردم خودمو!

حالا باااز نمیدونم کیم

جستجو ام

ولی نمدونم چیه اونی ک میگردم

سرم درد میکنه

قاطیم باز

انگار دوست دارم این گیچی رو

ترجیح میدم به رو تردمیل دویدنی ک یادم بره دنیای تردمیل یعنی درجا زدن و فکر کردن ب حرکت و جاری بودن

دوباره خستم

سر دردم

از صداها

از افکار

از دیدن

از اطلاعات

از همه چی

از شلوغی این همه افکاری نظمی ندارن 

گیجم کردن

این همه گیچی از کجا میاد

خستم

از ادم بی حوصله و خسته و له و ادا افسرده ها و همه اینا ک الان  هستم بدم میاد

ولی از اون ادمی ک انقددددر غرق در نقش هاست ک یادش میره داره نقش بازی میکنه و نقاب داره

متنفرم!

 

نمیدونم بالاخره این ذهن خاموش میشه یا نه

ولی خیلی دنبال فیوزشم!

خستممه

زیاد

 

♥ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۹ ساعت 17:28 توسط پریا راد:

Design By : Bia2skin.ir